نگاهی به تاریخ عیاری

خبر

روزگار غریب باشد یا عجیب به هر حال میگذرد و نسل تازه در هر جامعه ای برای استقبال از آینده شور و شوق بیشتری نشان می‌دهد تا زیر بار گذشته رفتن.
سنتها یکی پس از دیگری از یادها میروند و مدرنیته و تکنولوژی رفقای خوش فکر و خوش پوش دنیای نوین مجال تفکر به گذشته را نمیدهند. در این سوی آبها و اقیانوسها که هیچ، در کوچه پس کوچه های شمیران و درکه، شهران و اکباتان، سه راه آذری و قلعه مرغی، نازی آباد و تهران پارس هم که باشی سخت بشود یا سخت بتوانی برای حتی چند دقیقه داستانی از یک اسطوره، یک پهلوان یا یک لوطی قدیمی را برای چند جوان از نسل تازه ایران تعریف کنی، نگاهشان عجول است و اگر به جای چند دقیقه توجه به آیین عیاری یا مناسک زورخانه ای خاک گرفته در جنوب تهران، آخرین پیغام های واتس اپ خود را چک کنند، سود بیشتری کرده اند.
شاید لزومی هم نداشته باشد برای این نسل تازه و مدرن از پهلوان و زورخانه و عیاری و فتوت نامه گفته شود اما درد از آنجا کلید می خورد که همین نسل تازه با بغض و هیجانی عجیب از قانون اساسی کشورهایی چون کانادا، سوئد یا فرانسه حرف میزنند و مردم این سرزمینها را شایسته بهترینها میدانند. قانون اساسی که شاید به غایت مدرن و انسانی و کامل باشد اما تا حدود باورنکردنی با فتوت نامه ها و مرام نامه های قرنها پیش در ایران باستان هم پوشانی داشته باشد!
اما آیین عیاری چه بوده و فتوت از چه زمانی به عنوان یک اصل مهم وارد زندگی مردم ایران شده است؟
پای آیین میترا نیز به میان کشیده شده و گفته می شود مهرپرستان برای هر صنفی در زمان خود، آیین نامه و مرام نامه خاص داشته اند، در یکی از معابد به جای مانده از مهرپرستان در لندن که سربازان روم باستان منتقل کننده الواح و دست نوشته هایش بوده اند آمده که احترام مطلق و بی چون و چرا به حیوانات، کودکان، بانوان باردار و افراد مسن و ناتوان بر هر شهروند و عضو آیین میترا واجب بوده و با متخلف در این زمینه به سختی برخورد خواهد شد.
اما از آنجا که مدارک و اسناد دقیقی از مهرپرستی در ایران باستان در دست نیست و نمیشود در این موضوع جزئی به صراحت سخن گفت، باید تاریخ را ورق بزنیم تا به 4 قرن پیش برسیم. زمانی که ایرانیان چندین جنایت تاریخی و کشتار جمعی و ظلم بی امان را به چشم دیده و در هر محله ای تنها به جوانمردان و معتمد خود دل بسته اند. کسانی که برای کمک به خلق گاه حتی از حمله به کاروان های در راه مانده نیز کوتاهی نمیکنند.
رابین هودهایی جان بر کف، که برای حمله به خدمه پادشاه و تجار بی درد زمانه همیشه تا دندان مسلح هستند.
عیاران یکدیگر را «برادر» میخواندند و این نکته از قول پرویز ناتل خانلری شایان ذکر است که گمان مرحوم بهار است در این که کلمه «عیار» را همان «اییار» پهلوی و «یار» پارسی میداند.
کلمه «رفیق» نیز گاهی در این مورد به کار میرود که خود معادل کلمه «یار» است. سردسته جوانمردان، «استاد» خوانده میشد و اطاعت از او از همه عیاران واجب و فرض بوده است.

شادی خوردن!
نخستین قدم برای درآمدن در سلک عیاران «شادی خوردن» است، این کار معادل است با پیمان بستن و سرسپردن و حلقه ارادت در گوش کردن.
عیار نو یا تازه کار باید از جای برخیزد و قدح شراب را بردارد و برابر سر خود بالا ببرد و نام استاد را با صدای بلند بگوید و آنگاه قدح را به یکباره و به تمامی بنوشد.
کلمه «شادی خورده» در ایران باستان نیز نشان از شاگرد و خدمتگزار و نیروی فدایی بوده است، در واقع وقتی کسی در نامه خود می نوشته که من شادی خورده تو هستم یعنی خود را فدایی آن استاد میدانسته است.
در هنگام جنگ نیز برخی پهلوانان برای آنکه به مخاطب خود بفهمانند که نزد کدام استاد تعلیم جوانمردی دیدهاند چنین میگفتند: من، پهلوان فلان شهرم، شادی خورده فلان استاد.
عیاران سوگند یاد می کردند و در متن سوگندهای باقی مانده از آیین عیاری هیچ نشانی از اسلام نیست و این خود یکی از گواههای مهم بر باستانی بودن آیین عیاری است و این که قرنها پیش از ظهور اسلام نزد ایرانیان وجود داشته است.
بدترین گناه نزد عیاران، خیانت به مردم بوده و اگر به خویش و در جمع خویش کسی خیانت میکرد آنقدر سهمگین و تلخ نبوده که به مردم خیانت کرده باشد!
احترام به بانوان، کودکان به خصوص کودکان یتیم یا فقیر از مهمترین واجبان عیاران بوده و جوانمردی که اطلاعات کافی از تعداد خانواده های فقیر محله خود نداشته به سرعت از مقام خود خلع میشد.
عیاران در هنگام سوگند خوردن به «یزدان دادار» اشاره میکردند و گاه به موارد دیگری چون «نان و نمک مردم»، «نور و نار»، «جان پاکان» و « زند و پازند» قسم یاد میکردند و معروف این بود که جان جوانمرد برود اما از قسمش نگذرد که جان جوانمرد مقابل حرمت مردم کوچکترین اهمیتی نداشته است.
آیین عیاری کم کم و در گذر زمان با فراز و نشیبهای بسیاری مواجه شد و تقریبا در حال فساد کامل بود که با بهانه تصوف و حکومت دینی صفویه بار دیگر زنده شد.
تصوف اصل را بر محتوی گذاشت و فرم را به کناری راند، محتوی از دید اهل صوفی گری، همان گوهر دین بود و یکی از گوهرهای دین، فتوت نام داشت.
از آنجا بود که بار دیگر فتوت نامه ها بر سر زبانها افتادند و مردم بار دیگر به یاد آوردند که روزگاری دور، حتی پیش از ورود آیین اسلام، خود فتوت نامه داشته و برای هر صنفی آیین نامه ای مقرر بود.
در یکی از فتوت نامه های قدیمی که از صنف مسگران باقی مانده و البته بسیاری از خطوط آن ناخوانا به نظر میرسد آمده که هر گاه یک زن از بازار عبور میکرد همه مغازه داران موظف به سکوت بوده اند تا مبادا آن زن آزرده خاطر شود، به همین روش اگر یک کودک یا یک حیوان از کنار بازار عبور می کرده نزدیک ترین حجره به او باید با بهترین غذا در بهترین ظرف آماده پذیرایی می شده و در غیر اینصورت مورد بازخواست و شکایت سایر حجره داران قرار می گرفته است.
کم کم اما همین فتوت نامهها به عنوان حفاظ و حامی صوفیان معرفی شدند و همانطور که بازاریان را حامی مالی فقها می دانند اینطور عنوان می شود که عیاران و جوانمردان در هر محله حامی مالی و معنوی صوفیان بوده اند. تا جایی که وقتی حکومت توان قضاوت بین مردم را نداشته این دادگاه های پهلوانی بوده اند که داد مظلوم را از ظالم میستاندند و بین مردم قضاوت میکردند.
اهل فتوت همیشه مقابل پادشاهان بوده و با آنها مشکل داشته اند همین یک دلیل کافی بوده که همیشه در قلب مردم جای داشته باشند یا لاقل به رغم برخی اشتباهات باز هم دوست مردم باشند.
با تاسیس قاجاریه، فقها ارزش بیشتری پیدا کردند و عقده قدیمی خود را گشودند، آنها کم کم صفویان را تضعیف کردند و صوفی گری را تا مرز الحاد و کفر پیش بردند. پیروزی اصولیان بر اخباریان نیز در بالا رفتن مرتبه فقاهت و نابود شدن صوفی گری نقش بسیار جدی داشت و هر چه صوفی گری بیشتر تضعیف میشد، آیین عیاری و جوانمردی نیز بیشتر به باد فراموشی سپرده میشد.
آشتی مشکوک و عجیب شریعت با مدرنیته و ضدیت کامل صوفی گری با آن باعث شد تا فتوت نامه ها عملا به یک سری دستورالعمل بیهوده و سنتی و اشتباه تبدیل شوند تا جائیکه تحصیل کرده های دهه 30 و 40 خورشیدی در ایران مطالعه این فتوت نامه ها را عار می دانستند و از مردم می خواستند به جای این پوست نوشته های باستانی، ترجمه متون فرانسوی را بخوانند تا راه واقعی سعادت بشری را درک کنند. اما هیچکسی نبود که از این تحصیلکرده های کلاه پهلوی بر سر بپرسد که این ترجمان فرانسوی از کجا آمده است؟ و یا وقتی فتوت نامه های ایرانی بر سر در بازار ایران کوبیده میشد در سراسر قاره سبز، چیزی به نام بازار وجود داشت؟
ماجرا از آن نیز تلخ تر شد و کم کم آیین جوانمردی در خرابکاری عده ای جوان بی خرد و بی سواد در هر محله تبدیل شد و اگر کسی سراغ جوانمرد یک محله را می گرفت او را به خطرناک ترین فرد محله که کسی جرات نزدیک شدن به او را ندارد، ارجاع می دادند!
کم کم، جوانمردی، جای خود را به لاابالی گری در خیابانها داد و لوطی گری رسوب شوم و چرک آیین عیاری لقب گرفت. بماند که در این میان تازیانه های هولناک و سنگین احمد کسرویها بر پیکره صوفیسم نیز در نابودی کامل آیین عیاری و فتوت نامه ها بی تاثیر نبود.
این روزها از آیین عیاری جز چند زورخانه قدیمی در تهران شهرهای دیگر ایران چیزی باقی نمانده و پهلوانان قدیمی نیز جمله، خانه نشین هستند، زورخانه های نیز به دو قسم تبدیل شده اند، برخی برای گردشگران اروپایی محلی مناسب برای گرفتن عکس یادگاری و نوشیدن چای سنتی ایران آماده هستند و برخی دیگر محلی مناسب برای شوی کسل کننده فدراسیون ورزشهای باستانی و زورخانه ای ایران که هر از گاهی با دعوت چند مقام و ستاره سینمایی و شاعر بر طبل دلسوزی بکوبد که البته صدای آن از دروازه کوچک و تنگ زورخانه به سختی خارج میشود و در هیاهوی تهران شلوغ گم خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *